|
single
|
|
|
قرار نبود اينگونه شود....
قرار نبود دست و پا زنم در اين انبوه بازار شك و ترديد ها.....
قرار نبود خواب ِ چشمانم را به تاراج برند.....
قرار نبود نسيه دهندَم لمحه اي كوتاه براي تازه كردن نفسَكي گذرا....
قرار نبود اين چنين دلم دو نيم كه نع!!! هزاران هزار نيم شود.....
قرار نبود ترس بَرَم دارد...
قرار نبود من بمانم و خروارها شك.....ترديد....دو دلي...
قرار نبود.....
هيچش قرار نبود....
و راستي چه كسي اينها را قرار گذاشت؟؟؟؟؟
__ ميترسم.....خيلي هم ميترسم...زيادتر هم ميترسم....ترسيده بودم هم تاكنون زياد.....اما انگار اين ترس جديد است....تازه تر دارم ميترسم به گمانم...
............................
این متنو بی اجازه از وبلاگ شیرین گرفتم...شبیه حرف های منه!!خیلی...سری به وبش بزن...ققنوس!!
|
|
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
|
|
|
|
| |