تبليغاتX
سکوت شیشه ای





تو..

چهارشنبه هشتم مهر 1388

یک دنیا حرف..

و دستهایی که باز هم تنها ماند....

و صدایی که در حنجره زرین این روزگار بی غروب خفه شد....

چرا !! در تهاجم حرف هایی که زدی ساکت مانده ام!!!

چرا دست اعتراض برنداشتم!!!چرا غروب تمام لحظه ها بی داد کرد....

به حق که بی انصافی...

 




    ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

    که امشب با ناله ای بغض آلود
    بر دیار این دل خسته
    اشک می ریزد



Blog Skin