![]() |
|
![]() |
|
|
تکرار..پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388دیشب باز هم یک لحظه از درد خوابم نبرد..مارا رها نمی کند این جسم خاکی سرد!!لین روزها بیشتر به مردن فکر می کنم.. به این زودی زودها رها خواهم شد؟؟نمی دانم!!فقط برگه ای که گاه و بی گاه به خط نوشته هایش سری می زنم و از میان انبوه کلمات نامفهومش هیج نمی فهمم!!T3.T خوابم می آيد!!پلکهایم سنگین است!!صدایی مرا فرا می خواند!!نکند وقت رفتن است؟؟ هنوز چمدان تنهایی ام را نبسته ام!!چند لحظه ای درنگ کن کاروان... پ.ن :حال توضیحی بیش از این نیست...عکس ها مان هم رنگ بی هم نفسی باخته....
|
|
|
|
ناگهان...پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388در تلاطم این روزهای گرم پی چند لحظه ای درنگ می گردم از این دنیای واهی و تلخ..برای رسیدن!!باز پس گرفتن خاطراتی که گذشت!!توهم روزهایی که نمی دانم شناعت بود یا... دلتنگ ثانیه های آبی ام!!تولدی از جنس تبلور و نگاهی از پس صبح های بی خوابی ویک استکان چای که نا خواسته سرد می شد و ساعت هایی که ندانسته می گذشت.... عجب گشتاوری دارد این تکه کلام ها بی پاسخ وتماس هایی که در پی هیچی پر از تکرار شد!! قلم های بی پروا از نگارش همان روزها نوشتند!!از بزرگ شدن من!!از تنها ماندن تو!!از مهری که سرد شد!!نگاهی که بی رنگ شد!! من غریبم این روزها!! تکراری اند ثانیه های با من بودن؟؟ و باز هم سکوت می کنم در برابر عظت بی پایان تو!! پ.ن: ادبیات فارسی تان گام فرانهاده سوی پوچی مرا تقصیری نیست!!شناعت از زشتی می آید و عظت از پند و اندرز...
|
|
|
|
نای دویدن نیست..پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
م..مثل من...مثل می گذرد!! صدایی در گلو خفه شده!! فریادی نشکفته!! شاخه ای گل خشک!! لیوانی که هیچ گاه پر نشد! صبری که همیشه لبریز بود!! قندانی که هیچ گاه محبت تعارف نکرد!! ونگاه من!!سکوت بی پایان من!! زمین در شکاف دره زمان خالی شد..از من!!از سکوت من... غریبه شدم؟؟تنها می روی بی مروت؟؟ من!!کجابیابم انهدام قطحی زدگان این بیابان ظلمانی را!! زلزله سنج دلم خبر از خرابی تمام داد!!ترمیمی در کار نیست!! فرو ریخت!!خرده تکه هایش هم متلاشی شد!! صبر کن!!به خدا نای دویدن نیست!!!
|
|
|
|
مادر..پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388م... مثل مادر..... سوگند به اشکهایت... به خدا نمی بخشمش... |
|
![]() |
|
![]() |
سکوت شیشه ای





