تبليغاتX
سکوت شیشه ای





من نگرانم...خیلی!!

شنبه بیستم تیر 1388

وقتی به اتفاقی که اگه بیفته فکر میکنم دیونه می شم!!!

خیلی سخته یه راز بزرگ تو دلت مونده باشه و رنج و سختیشو خودت تنهایی به دوش بکشی....

سخته!!!خیلی!!!تفکرات واهی داره دیونم می کنم...خدایا!!صدامو می شنوی؟!!

 
 


..........

پنجشنبه هجدهم تیر 1388

دیشب از درد یک لحظه خوابم نبرد.....

 


م!

چهارشنبه هفدهم تیر 1388

امروز هم روز تازه ایست...

از امروز شروع کن...رسیدنت دوباره ات بخیر...

حیف که حاصل تماس های من جز صدای خاموشی هیچ پاسخی نداشت...

 




    ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

    که امشب با ناله ای بغض آلود
    بر دیار این دل خسته
    اشک می ریزد



Blog Skin