تبليغاتX
سکوت شیشه ای

سکوت شیشه ای

 

 

عشق وحساب!!

شمردن بلد نیستم...

دوست داشتن بلدم...

وگاهی شده ....

یکی را دو بار دوست داشته باشم!!

دو نفر را یک جا!!

چه می شود کرد...

دوست داشتن بلدم..

شمردن بلد نیستم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن دیگر ریشهایش زمین را نمی شناسد... شاخه هایش با آفتاب خداحافظی کرده.....


جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |
 

س مثل سکوت...

 

 آرام باشو ببین!!

کاری از دست من ساخته نیست!!

دارم دنیایم را ویران میکنم....

هیچ نگو...

فقط نظاره گر باش...گاهی.....


پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 |
 

هیچ نگو که سخت دلگيرم!!دلگيرم از  اینجا تا فرش آسمان!!کاش آن بالایی ها  حرف مرا می فهمیدند!!خسته ام از این دلیل های بی پایه!!از ترس سادگی ام.

وباز مواخذه خواهم شد از زبان تو برای همه ی حرف هايم!!دل آدمی می شکند به سادگی شکستن يک شیشه!

همه چیزازآن شب سرد شروع شد!!و این دنیای دست بسته اینترتنت که هرچه تنهایی است می بلعد!!

و گزاره تمام حرفهایت یادم هست...سنگین بود اما فهمش دل مارا شکست...

نمی دانستی آدم ها ،آهنی نیستند و تو برای....

و تو برای فرار از خاطرات 2ساله ات،برای به فراموشی سپردن خاطراتش(فراموشی خاطرات ن..س..) ،برای درک تنهایی که بی حضور او غیر قابل تحمل بود ماندی؟؟!!نه برای خودت یا نه حتی ذره ای به خاطر من....

تعجب کردی؟؟سخت نبود فهمیدنش!!!

هر لحظه با کلماتت خواستی بفهمانی  این جاده  کنار درخت بید همیشه تنها  درست 365 روز و 4 ماه دیگر به پایان خواهد رسید  و من می مانم و  یک خروار آرزوهای نشکفته با گورستانی از خاطراتی که تو می گذاری و دست خالی می روی.....

به خودت نگاه کن!همین الان!!تو در برابر خلایق این دنیا فقط  ذره ای که سرگردانی و بی تابی ات را سر بودن من  ریخته ای!!

و من تنهاتر از همیشه می شوم!باور کن.....

راستی....تو چه می فهمی از حرف های سربسته من!!

من فقط یک حضورم برای فراموشی  که اگر وقت بی تابی ات بگذارد هستی و گرنه باید منتظر بود!!!

و چه صادقانه کودک درونم را بیدار کردم....حس می کردم می شود آرام.....اما باز با کلماتت مواخذه می شدم...

مردانگی روزگار بیش از این نیست ....وقتی هستی حکم نبودنت را دارد و وقتی نیستی مطمئنم که بیداری و می شنوی!پس آرام گوش بسپار  به صدایی که....

خسته ام از  یکنواختی غرور بیچاره ام  که در حبس دل مانده است!!!

و من همانند نگهبان تاریکی شب باید مراقب تنهایی های تو باشم.... حجت را تمام کردم برای تو اما تو....

تو هنوز يک گام هم بر نداشته ای......

روز به روز که می گذرد ساده دارم فراموش می شوم.با تمامیت این جمله تلخ را نشانم می دهی....

خداحافظ تمام خاطرات 1سال و 7 ماهه من....خداحافظ....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: تمامش عين حقيقته....تمام برداشته من....می تونی عوضش کنی؟؟؟


چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 |
 

 

 

                    بوی  اخلاص  می دهد  این

                                                        *  سرزمین  سبز*


سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 |
 
زهرا

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

 

مطالب اخير

هيچ كس!!

شايد...

سين مثل سكوت...سين مثل تو...

تو..

سین مثل...

فوري..

 

آرشيو مطالب

هفته سوم آبان 1388

هفته دوم آبان 1388

هفته چهارم مهر 1388

هفته دوم مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته دوم شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته دوم مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته سوم خرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته دوم اردیبهشت 1388

هفته سوم فروردین 1388

هفته دوم فروردین 1388

هفته اوّل فروردین 1388

هفته چهارم اسفند 1387

هفته دوم اسفند 1387

هفته اوّل اسفند 1387

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم بهمن 1387

هفته سوم دی 1387

هفته اوّل دی 1387

هفته سوم آذر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته سوم شهریور 1387

هفته دوم شهریور 1387

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته دوم مرداد 1387

 
 

پيوند ها

دوست جونه من(نگین)

49

الهام

هیس!!

دختری که طعم خوشبختی را نچشید

مسیحا

میلاد

دختری که تموم شد

من دخترکی روانیم..طرفم نیا..

آرمینا(اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خداا هست)

سکوتم فریاد ناگفته هاست

پیشرو(نسیم)

الهه عشق

در گذشت خاطره ها

همین طوری!!

ققنوس

دشتانه

خسته دل

زینب

شاعر قرن

این نیز بگذرد

پسری که همرو عاشق کرد..

عباس عابدی(سکوت)

تب باران/فاطمه

پسری که هرگز نخندید

مهشید

ستاره آبی

سکوت

بهونه زندگيم،پيشم بمون

 

امکانات جانبی

RSS 2.0