برای تازه شدن دیر نیست
جا مانده ای از زمان یا بی اختیار خودت را در جاده های پر تلاطم دنیا گم کرده ای!! ۱۳ روز هم با تمام نحسی اش تمام شد اما باز هم نیستی!!!!! دانه دانه تسبیح دلم هم تمام شد اما هنوز این دیده چشم به راه توست.... دیر زمانی است حسرت تمام نگفته هایم را می خورم...بدجور این نگفته ها دیدگان شبانه ام را شامگاهی اشکبار کرده.... اما فراموش کردنت از آنچه فکر می کردم هم ساده تر بود..... باور کن.. برو به سلامت.... غریب می زنی دوست همیشگی من....... خاطراتم عجیب دیشب تنها شد.......... خوب بودن را پشت کدام آینه دلت جا گذاشتی؟؟بگو که بودنت دروغ خواب و خیال دلم نیست؟؟ چرا عجیب حرف می زنی!!!این همه سال نبودنت بس نیست؟؟؟بس نیست برای بهتر ماندنت؟؟ غریبه شدی دوست مهربانم!! دوست دوشتم وقتی باز می گردی کمی هم به فکر من بودی!!اما تو هم بودنت شده مثل نبودنت... توان ماندن نیست..توان بودن هم نیست...من دوست تنهایی هایم را می خواهم نه دشمن خاطراتم را... یه پل دیگه هم گذشت..حالا نوبته بعدیه!! فارغ التحصیل دانشگاه هم شدیم... امروز جشن فارغ التحصیلیمونه.................. اینکه به بهترین دوستت بدبین باشی!!! معذرت می خوام ازت..... اما واقعا ازت دلگیرم... گیر کرده ام میان دنیای دو دلی... تو کاری بکن... قرار نبود اينگونه شود.... قرار نبود دست و پا زنم در اين انبوه بازار شك و ترديد ها..... قرار نبود خواب ِ چشمانم را به تاراج برند..... قرار نبود نسيه دهندَم لمحه اي كوتاه براي تازه كردن نفسَكي گذرا.... قرار نبود اين چنين دلم دو نيم كه نع!!! هزاران هزار نيم شود..... قرار نبود ترس بَرَم دارد... قرار نبود من بمانم و خروارها شك.....ترديد....دو دلي... قرار نبود..... هيچش قرار نبود.... و راستي چه كسي اينها را قرار گذاشت؟؟؟؟؟
__ ميترسم.....خيلي هم ميترسم...زيادتر هم ميترسم....ترسيده بودم هم تاكنون زياد.....اما انگار اين ترس جديد است....تازه تر دارم ميترسم به گمانم... ............................ این متنو بی اجازه از وبلاگ شیرین گرفتم...شبیه حرف های منه!!خیلی...سری به وبش بزن...ققنوس!! امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است)) از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند( آنتوان چیکف) بوی دلتنگی گرفته این تنه خسته را.... نفس!!
من هم مانده ام آن قول و قرار ها را کدام قانون این دنیا نوشته که از آن گریزی نیست!!چه کنم!!
| Design By : Night Skin |

